در ساحت ِ من، "گاهی باید فراموش کرد و خوابید" یعنی: گور ِ پدرت!
اینم بگم که: بلاگفا را باید گـــِل گرفت!
«نگاه ِ گمنام» ِ سابق... «وتین ِ من» ِ حاضر
در ساحت ِ من، "گاهی باید فراموش کرد و خوابید" یعنی: گور ِ پدرت!
اینم بگم که: بلاگفا را باید گـــِل گرفت!
میگوید:
بیا ببینمت.
میگویم:
دیدنم کفاره دارد.
اگر چه در ابتدا دوست ِ او را دوست بوَد و دشمن ِ او را دشمن. چون کار به کمال رسد به عکس گردد. دوست ِ او را از غیرت دشمن گیرد و دشمن ِ او را دوست و بر نامش غیرت برد و نخواهد که کس در نظرگاه ِ او شرکت دارد.*
"او" معشوق ِ من است...
*سوانح// احمد غزالی
نمیدانم چرا احساس میکنم تمام ِ عاشقانهنویسها برای تو مینویسند!
اینجا، احساس ِ گناه، از واجبات است.
هر روز، هر لحظه...
بوهم - فیزیکدان ِ کوانتوم - در مشاهداتش اینطور دریافت که «هر گاه الکترونها در پلاسما* قرار میگرفتند از رفتار ِ فردی دست میکشیدند و طوری رفتار میکردند انگار بخشی از یک کل ِ بزرگتر و ماهیتا همبستهاند»
و من در مشاهداتم روی انسانها این را دریافتم که ما قدر ِ الکترونها "هم" حالیمان نمیشود که ما (و گاها آرمانهای شخصیمان) باید فدای وحدت بشویم نه وحدت فدای ما (و آرمانهای شخصیمان)
*پلاسما عبارت است از گازی حاوی الکترونهای شدیدا به هم چسبیده و یونهای مثبت، یعنی اتمهایی که از بار ِ مثبت برخوردارند.